X
تبلیغات
تنها شدم

تنها شدم

رفته و تنهام گذاشته

دردم اینه

919

سلام به همه دوستانی که زحمت میکشن پا روی چشم من میذارن و اینجا میان دلم خیلی گرفته اگر دوست دارین بدونین چرا روی ادامه مطلب کلیک کنین مرسیَ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 8:44  توسط پیمان فرهادی  | 

تو نیستی

ولی

مثل این دوسال

بازم برات فال حافظ گرفتم

و اشکامو ریختم

میدونم

تو همین لحظه ها که من از دوری تو بی تابم

تو با هزاران نفر خوشی

و شب یلدا جشن میگیری

هیچوقت بخاطر خراب کردن باورهام و خوشیهام نمیبخشمت

هیچوقت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 23:22  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر سخته

بخوای کسی که دنیات بوده نبینی

چقدر سخته کنترل اشکات

وقتی بهش فکر میکنی

وقتی دلتنگشی

ولی باید تحمل کنی

با خودت میگی

نباید خودتو به زور توقلبش جا کنی

باخودت میگی

مگه خودش بی تفاوت و سرد تورو به خدا نسپرد

مگه بهت خیانت نکرد

مگه نرفت

مگه تنهات نزاشت

ولی یاد حرفاش

خاطراتش

تورو میشکونه

و این شکستن تا اخر عمرت باهاته

اینروزها عجیب دلم همون داداش قبلیمو میخواد

چرا عوض شدی؟!

دیگه نمیشناسمت

باورت برام سخته

اون داداشی که من میشناختم این نبود


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 9:48  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر دلم گرفته

بااینکه دیگه با من نیستی

دلت با من نیست

خودت...فکرت...خیالت

از سرم نمیری

دیگه جای تو

فقط این اشکام همراه تنهایی منه

گاهی اوقات

فکر میکنم

یعنی میشه من یه لحظه تو خاطرش بیام؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 7:59  توسط پیمان فرهادی  | 

کاش میدانستی

چه زخمی بر دلم زدی

تا ابد یادگاری قلبم خواهد ماند

و بایاد دوست داشتنت

نفسم بند خواهد امد

سخت است!

برای کسی بنویسی که خودش نخواند

اصلا حالت را نداند

سخت است تنهایی!

وقتی میبینی کسی که روزی تنهایی هم را پر میکردید

حالا با همه خوش است

و تو تنها ماندی

همان کسی که روزی از تو خواست تا ابد تنهایش نگذاری

به راحتی رهایت کرد

لعنت به من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 19:35  توسط پیمان فرهادی  | 

تنهایی من انقدر بزرگ است

که دست تو هیچوقت به ان نمیرسد

انقدر به من بدکردی

که دیگر هیچ چیز دلم را نمیلرزاند

ولی فقط نمیدانم

چرا با وجود اینهمه اشک و اه و دوری و بیخبری

هنوزهم قلبم بایادت میزند

هنوزهم هرلحظه با خاطراتت سر میکنم

خیلی بی انصافی خیلی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 10:9  توسط پیمان فرهادی  | 

گاهی

دلت میخواهد

به کوچکترین چیز ممکن چنگ بزنی

تا باورهایت برگردند

تا بشوی همان ادم قبلی

تا دوباره بتوانی از ته دلت بخندی

تا تمام حجم تنهاییتان باهم پر شود

تا باز هم مثل قبل تو باشی و او

ولی

تمام باورت اوار می شود سرت

وقتی میبینی

او حتی از دوست داشتن تو کنار کشیده

چه برسد به باور

و بازهم تو می مانی

و کوهی از درد تنهایی

و دلت میخواهد خدا بیاید دستت را بگیرد و ببرد پیش خودت

خدایا صدایم را میشنوی؟؟؟

من اماده ام!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 18:25  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام و خسته

این وبم مثل من شده افتاده این گوشه

دیگه هیچکس بهش سر نمیزنه جز خودم که میام تنهاییمو مینویسم

پیمان داداشی هم که یادش نمیاد اینجا رو برای کی و چرا درست کرد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 10:45  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام و خسته

این وبم مثل من شده افتاده این گوشه

دیگه هیچکس بهش سر نمیزنه جز خودم که میام تنهاییمو مینویسم

پیمان داداشی هم که یادش نمیاد اینجا رو برای کی و چرا درست کرد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 10:45  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام و خسته

این وبم مثل من شده افتاده این گوشه

دیگه هیچکس بهش سر نمیزنه جز خودم که میام تنهاییمو مینویسم

پیمان داداشی هم که یادش نمیاد اینجا رو برای کی و چرا درست کرد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 10:45  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام و خسته

این وبم مثل من شده افتاده این گوشه

دیگه هیچکس بهش سر نمیزنه جز خودم که میام تنهاییمو مینویسم

پیمان داداشی هم که یادش نمیاد اینجا رو برای کی و چرا درست کرد؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 10:45  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 13:46  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر دلم گرفته ازت

اخه چرا دروغ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 20:47  توسط پیمان فرهادی  | 

خدایا

خیلی خسته ام

دیگه این اشکها هم همراهیم نمیکنند

خدایا

چرا به دادم نمیرسی کمکم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 19:26  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام مثل اسم وب...

کاش..

کاش...

کاش...

و کاشهایی که نمیشه به زبون اورد و دلم پره از اونا...

خدایا تو حدقل بیا از اون ملکوتت پایین و دستمو بگیر...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 15:51  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 15:20  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 13:13  توسط پیمان فرهادی  | 

امروز خیلی دلم گرفته بود داداشی
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 22:17  توسط پیمان فرهادی  | 

همیشه همه چی برخلاف خواسته های ماست

این قانون طبیعته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 6:30  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 21:7  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 7:14  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 7:2  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی تو این روزا میگیره

تو این روزایی که تو نیستی

تو نیستی تا آرومم کنی

تو این روزهای تکراری

بدون تو

بدون خنده های

خیلی خسته ام

دلم میخواد برم یه جایی که تنها باشم

فقط خودم باشم و دادبزنم

فریاد بزنم دلتنگیهامو

و بگم بی تو بودن چقدر سخته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 18:7  توسط پیمان فرهادی  | 

کاش می شد

همین الان بیای

دستمو بگیری بگی

بیا فلانی بیا

من آمدم تموم دلتنگیهاتو با خودم ببرم

بیا فلانی بیا باهم بریم

بیا بریم جایی که دست هیچکس بهمون نرسه

بریم که حرف هیچکس اذیتمون نکنه

توکه میدونی بیای پایان دلتنگیهای منه

بیا منو با خودت ببر

من همیشه آماده آمدنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 18:4  توسط پیمان فرهادی  | 

خدایـــــــــــــــا

می خوام بدونم

خوردن اشک شورم روزه رو باطل میکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 16:47  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته.

خدایا نمیشد همه ماباهم بیایم با هم بریم

خدایاکمکم کن

کمک کن آروم بشم

خیلی تنهام

هیچکس نیست باهاش حرف بزنم

خیلی سخته تو جمعی باشی و

همه بگن و بخندن

تو دلت خون باشه. بغض داشته باشی

و منتظر باشی همه از خونه برن

اونوقت بغضتو ول کنی

 و های های بزنی زیر گریه

خدایا آرومم کن.خدایا به پیمان صبربده

داداشم دلش شکسته.مرهمش باش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 12:35  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته

دلم میخواد یه قلم قرمز بگیرم

خط بکشم رو هرچی غصه اس

خدایا دل پیمانو اروم کن

قلبشو نگهدار

خدایا کمکــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 19:8  توسط پیمان فرهادی  | 

خدایا

بیا من دلتنگتم

تنهایی من آغوش گرم تو را می طلبد

خدایا!

من هنوز منتظرم بیای دستامو بگیری

منو با خودت ببری

میدونم کنار تو و آغوش تو اروم میشم

بیا خدا بیا من لباسم را پوشیده ام

آماده آماده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 17:46  توسط پیمان فرهادی  | 

خیلی دلم گرفته

دلم میخواد

خدا از اون بالا بیاد

دستمو بگیره بگه

بیا بریم تو دیگه ازینجا خسته شدی

بریم یه جایی که

دیگه اینهمه غصه تو دلت نباشه

بهم بگه بیا بیا بریم

منم اروم دستامو میدم دستشو

سبک و راحت بدون هیچ دغدغه ای

باهاش برم

خدایا!

بیا دستمو بگیر

بیا منتظرتم....

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 17:15  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته

دلم برا عزیزم تنگه

دلم پر شده از غمهای همیشگی

خدایا کمکم کن

نزار عزیزم دلتنگ بشه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 14:52  توسط پیمان فرهادی  | 

مطالب قدیمی‌تر