X
تبلیغات
تنها شدم

تنها شدم

رفته و تنهام گذاشته

دردم اینه

919

سلام به همه دوستانی که زحمت میکشن پا روی چشم من میذارن و اینجا میان دلم خیلی گرفته اگر دوست دارین بدونین چرا روی ادامه مطلب کلیک کنین مرسیَ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 8:44  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر تنهام مثل اسم وب...

کاش..

کاش...

کاش...

و کاشهایی که نمیشه به زبون اورد و دلم پره از اونا...

خدایا تو حدقل بیا از اون ملکوتت پایین و دستمو بگیر...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 15:51  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 15:20  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 13:13  توسط پیمان فرهادی  | 

امروز خیلی دلم گرفته بود داداشی
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 22:17  توسط پیمان فرهادی  | 

همیشه همه چی برخلاف خواسته های ماست

این قانون طبیعته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 6:30  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 21:7  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 7:14  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 7:2  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی تو این روزا میگیره

تو این روزایی که تو نیستی

تو نیستی تا آرومم کنی

تو این روزهای تکراری

بدون تو

بدون خنده های

خیلی خسته ام

دلم میخواد برم یه جایی که تنها باشم

فقط خودم باشم و دادبزنم

فریاد بزنم دلتنگیهامو

و بگم بی تو بودن چقدر سخته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 18:7  توسط پیمان فرهادی  | 

کاش می شد

همین الان بیای

دستمو بگیری بگی

بیا فلانی بیا

من آمدم تموم دلتنگیهاتو با خودم ببرم

بیا فلانی بیا باهم بریم

بیا بریم جایی که دست هیچکس بهمون نرسه

بریم که حرف هیچکس اذیتمون نکنه

توکه میدونی بیای پایان دلتنگیهای منه

بیا منو با خودت ببر

من همیشه آماده آمدنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 18:4  توسط پیمان فرهادی  | 

خدایـــــــــــــــا

می خوام بدونم

خوردن اشک شورم روزه رو باطل میکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 16:47  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته.

خدایا نمیشد همه ماباهم بیایم با هم بریم

خدایاکمکم کن

کمک کن آروم بشم

خیلی تنهام

هیچکس نیست باهاش حرف بزنم

خیلی سخته تو جمعی باشی و

همه بگن و بخندن

تو دلت خون باشه. بغض داشته باشی

و منتظر باشی همه از خونه برن

اونوقت بغضتو ول کنی

 و های های بزنی زیر گریه

خدایا آرومم کن.خدایا به پیمان صبربده

داداشم دلش شکسته.مرهمش باش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 12:35  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته

دلم میخواد یه قلم قرمز بگیرم

خط بکشم رو هرچی غصه اس

خدایا دل پیمانو اروم کن

قلبشو نگهدار

خدایا کمکــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 19:8  توسط پیمان فرهادی  | 

خدایا

بیا من دلتنگتم

تنهایی من آغوش گرم تو را می طلبد

خدایا!

من هنوز منتظرم بیای دستامو بگیری

منو با خودت ببری

میدونم کنار تو و آغوش تو اروم میشم

بیا خدا بیا من لباسم را پوشیده ام

آماده آماده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 17:46  توسط پیمان فرهادی  | 

خیلی دلم گرفته

دلم میخواد

خدا از اون بالا بیاد

دستمو بگیره بگه

بیا بریم تو دیگه ازینجا خسته شدی

بریم یه جایی که

دیگه اینهمه غصه تو دلت نباشه

بهم بگه بیا بیا بریم

منم اروم دستامو میدم دستشو

سبک و راحت بدون هیچ دغدغه ای

باهاش برم

خدایا!

بیا دستمو بگیر

بیا منتظرتم....

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 17:15  توسط پیمان فرهادی  | 

دلم خیلی گرفته

دلم برا عزیزم تنگه

دلم پر شده از غمهای همیشگی

خدایا کمکم کن

نزار عزیزم دلتنگ بشه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 14:52  توسط پیمان فرهادی  | 

لحظه های سختیه

وقتی عزیزی داری که تو اتاق عمله

وتو توی یه راه دور داری براش دعا می کنی

و تو نمیتونی ازش برای کسی حرف بزنی

و تو نگران,منتظر چشمت به گوشیته که خبری بشه

و تو طاقت نمیاری هزار بار زنگ میزنی

تا ببینی چی شده

خدایا این لحظه ها رو برای هیچکس نیار

و لحظه ای که یه خبر خوشی بهت میدن

میگن عزیزت خوبه

عملش با موفقیت انجام شد

خدایاشکرتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا سپردمش به دستهای تواناتــــــــــــــــــــــــــــــ



+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 14:5  توسط پیمان فرهادی  | 

خیلی دلتنگم

دلتنگ کسی که شده دنیای من

دلتنگ کسی که شده تمام زندگی من بودن من

وجودم بسته به وجودشه

این روزا خیلی تنهام بدون اون

خدایا خودت نگهش دار هرجا که هست


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 23:11  توسط پیمان فرهادی  | 

 

ای دل شیدای ما. گرم تمنای تو

 

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

 

گر چه نهانی زچشم دل نبود نا امید

 

میرسد آخر به هم چشم من و ژای تو

 

نیمه شعبان بود روز امید و بشر

 

شادی امروز ما نهضت و فردای تو بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 21:53  توسط پیمان فرهادی  | 

نمی دانم!

این جدایی تاوان کدام دل است

که از جدایی من شکسته

خدایا مرا ببخش اگر دلی را شکستم

اگر زخمی شدم بر قلب شکسته کسی

اگر ندانسته دلی را پژمردم

اگر...و هزاران اگر دیگر...

خدایا مرا ببخش!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:59  توسط پیمان فرهادی  | 

میدونی

خیلی دلتنگم

ببین انگار از دلتنگی نفسم درنمیاد

نمیدونم کی این روزای بدون تو بودن تموم میشه

نمیدونم تا کی و کجا

ولی روزی که ببینمت

هیچی نمیگم

تا خودت از چشام بفهمی خیلی دلتنگم

بفهمی چقدر دوست دارم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 11:43  توسط پیمان فرهادی  | 

دگر از تنهايي خسته ام

به كلاغ ها زير ميزي مي دهم تا قصه ام را تمام كنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 15:20  توسط پیمان فرهادی  | 

امروز دلم دنیا دنیا گرفته

غم دوری تو رو دلم خیلی سنگینی میکنه

کاش

کاش همه این فاصله ها

یه روزی

یه وقتی

فقط تبدیل به خاطره بشه

ونشه یه بغض تو گلوم

یه روزی بیادکه بگم این انتظار قشنگ بود

نه اینکه این فاصله بشه جدایی

خدایا کمک کن

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 21:55  توسط پیمان فرهادی  | 

همه جا

 

هر جا میرم لبا میگن یه غریببه اومده

نمیبینم هم صدایی اونم از بخت بده

ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن

میرم که تاپیدا کنم فردای روشن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 15:36  توسط پیمان فرهادی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:24  توسط پیمان فرهادی  | 

فکر نبودنت

ندیدنت

نداشتنت

دارم از پا می افتم!

ببین این ساعت لعنتی چقدر دیر می گذرد

بیا ببین انتظار دیدنت چقدر سخت است

وقتی از پا افتاده ای

بی حوصله ام

تمام تنم شده انتظار

تمام گوشم شده پر از صدای اهنگ تو

چشمانم تصویر سیمای تو را میبیند

فکرم پر است از هوای تو

مهربانم!

مرا ببخش اگر نا خواسته باعث آزارت شده ام

باور کن

حتی لحظه ای طاقت بی تو بودن را ندارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:22  توسط پیمان فرهادی  | 

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری


  نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

 

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد


  که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری


چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان


که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری


دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی


  چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری


نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

 

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری


همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد


  دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری


  سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست


  تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری


  به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟


  که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری


  چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی


بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری


  نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم


  منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری


  سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر


  که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری 


 به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها


 بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:22  توسط پیمان فرهادی  | 

باران که میبارد همه چیز تازه می شود


حتی داغ نبودن تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 0:16  توسط پیمان فرهادی  | 

چقدر باید بگذرد

تامن

در مرور خاطراتم

وقتی از کنار تو رد می شوم,

تنم نلرزد؟

بغضم نگیرد؟

چقدر باید بگذرد؟


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 8:15  توسط پیمان فرهادی  |